|
مصاحبه ای با آقای عظیمی
|
 |
به یادگار نوشتم خطی ز
دلتنگی
شراب را بدهید
شتاب باید کرد
من از سیاحت در یک حماسه می آیم
و مثل آب
تمام قصه سهراب و نوشدارو را
روانم
سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد
و ایستادم تا
دلم قرار بگیرد
صدای پرپری آمد
و در که باز شد
من از هجوم حقیقت به خاک افتادم
|
مصاحبه را بشنوید(بزودی)
آقای عظیمی جزو اولین معلمان آستانه هستند که بیش 2000 دانش آموز را
سواد آموخته اند و اکنون دوران بازنشستگی خود را می گذرانند، ما با
ایشان مصاحبه ای ترتیب دادیم تا با ایشان بیشتر آشنا شویم و از تجربه
ها و خاطرات آن دوران برایمان بگوید و ما از این خاطرات و این
گفتگوها درسی گرفته ، آن را در زندگی خود به کار گیریم و به امید اینکه
این حرکت خود به نوعی قدردانی باشد بر آن همه خدمت خالصانه که ایشان بر
جامعه خود و شهر خود داشته اند و به امید سلامتی و طول عمر این عزیزان
و عزیزان دیگری که بی ریا به مردم خدمت کرده اند.
- آقای عظیمی، خودتان را
معرفی می کنید؟
- معروف علی عظیمی هستم، متولد 1302 ، شغل
: گذشته آموزگار ، 35 ساله بازنشست شده ام ، جالب اینه که در اول استخدام
ماهی نه تومان (نود ریال) که حقوق می گرفتیم مردم می گفتند که اینهمه پول
را چطور میشه خرج کرد و حالا با ماهی سیصد هزار تومان تو زندگیمون کمی و
کسری داریم. -
اولین خاطره تان را به یاد می آورید؟
- اولین خاطره ...، اولین خاطره ی من اینه
که ...، نه ...، یادم نمیآد.
- چند نفر خواهر و برادر هستید؟
- دو تا برادر بودیم ، دو تا خواهر که همه
به رحمت خدا رفتند.
- شغل پدرتان چی بوده؟
- خدمتگزار مدرسه.
- اولین سال مدرسه در آستانه کی بوده؟
- 1302
- اولین معلم شما چه کسی بوده؟
- آقای طباطبایی
- شما هم همین جا درس خوندید؟
- بله در همین جا درس خوندم. یک چیز جالبی
، اون موقع که ما استخدام شدیم در اطراف اراک فقط سه تا مدرسه بود! و به ما
گفتند به هر کدام از این مدرسه ها که میخواهید منتقل تان می کنند. یکی
تفرش، یکی آستانه، یکی هندودر.
- اولین درس ها چی بود؟
- درس های الفبا می گفتند و هجی و... کلاس
ششم انگلیسی می خوندند اون زمان اینجا حدود هفت هشت تا مکتب بود و شاگردان
ما که می رفتند به این مکتب ها و وقتی ما می رفتیم که آنها بیاریم ، به
شاگردهای ما می گفتند: "نرید مدرسه اینا درس ارمنی و یهودی می دن، نرید
مدرسه". - از
همکلاسی های آن زمان کسی را یادتان می آید؟
- بله، آقای صادقی بودند که ایشان هم مثل
من معلم شدند و الآن هم بازنشسته هستند و استراحت می کنند و بیشتر همکلاسی
هایم فوت کرده اند.
- خدا بیامرزدشون، آقای عظیمی شما چرا معلم شدید؟
- به خاطر علاقه ای که به این شغل داشتم.
- اگر بخواهید دوباره برای خودتون تعیین شغل کنید،
چه شغلی را انتخاب میکنید؟
- باز هم معلمی.
- چرا؟
- علاقه و خدمت به جامعه.
- اولین سال آموزگاریتون چه سالی بوده؟
- سال 1320
- اولین شاگردهاتون یادتون میآد؟
- یادم که میآد ولی بیشترشون اینجا نیستند
ولی نه... بعضی هاشون هم اینجا هستند. حساب کردم حدود 2000 شاگرد داشتم که
امیدوارم که یه بسم الله یکی شون باعث آمرزش قیامت من بشه.
- ان شاالله که خدا به شما عمری بده. بهترین خاطره ی
معلمی تون یادتون میآد؟
- بهتری خاطره این بود که همه چیز ارزان
بود و ما با معلم ها به تفریح و گردش به این ور و اون ور بودیم.
- بدترین خاطره تون چی بوده؟ اصلا خاطره بدی داشتید؟
- آره. شب عروسیم یک اسب سوار، عروس رو
یعنی خانومم رو زیر میکنه و اونو خورد کرد و شب عروسیم از این بهداری
به اون بهداری و از این دکتر به اون دکتر... این خاطره هیچ وقت یادم نمیره.
- اولین مدرسه آستانه چی بوده؟
- مدرسه سعدی.
- از معلم های دیگر که همکار شما بودند ، چه خاطره
ای دارید؟
- از بعضی ها خاطرات بد داشتم و از بعضی ها
خاطرات خوب... -
یکی از اون خاطرات را تعریف می کنید؟
- ... یادم نمیآد ، کم هوش شدم(حافظه ام
ضعیف شده).
|
- بهترین
دستاوردتان در زندگی چی بوده؟
- بهترین دستاوردم اینه که در
دوران آموزگاریم هشتصد نهصد تا شاگرد خوب به عمل آوردم که همه شاغل
شدند و بعضی معلم شدند و دارند زندگی می کنند.
- احساس تان از اینکه به اجتماع خدمت کردید
و اینهمه را سواد آموختید چیست؟
- برای من افتخار و من خدا را شکر
می کنم که اینچنین شغلی را به من عطا کرد و امیدوارم که قیامتم هم
روشن باشد.
- آیا از شما یا کلا از سایر آموزگاران از طرف مردم یا از طرف
دانش آموزان قدردانی می شود؟ یا شده است؟
- تمامشان از دور که می رسند اظهار
ادب می کنند. و همین برای من کافیه. |
 |
- روند پیشرفت یا پسرفت
سیستم مدرسه در آستانه چطور بوده؟
- بسیار خوب شده و الآن صاحب چندین مدرسه و
دبیرستان هستیم. اون موقع اینجا فقط یک مدرسه داشت که اون هم تا کلاس چهارم
ابتدایی بیشتر نداشت. و از لحاظ کیفی هم خوب با زمان پیش رفته و مثل خیلی
از چیزهایی که پیشرفت کرده ، مدرسه ها هم پیشرفت کردند و در مجموع بهتر
شده. - در حال
حاضر چکار می کنید؟
- بازنشسته و نماز و عبادت و پیاده روی ...
- در آینده چکار می خواهید انجام بدهید؟
- در آینده هم امیدوارم که خداوند سعادتی
بده که به رحمت خدا بریم و ...
- خدا به شما عمری بدهد. پیغامتان برای محصل های
امروزی چیست؟
- پاک باشند، خوب باشند، جدی باشند، در
آینده به وطن خدمت کنند.
- برای محصل های قدیمی چه پیغامی دارید؟
- محصل های قدیمی که خودشون معلم شدند و
خدمتگزارند، دیگه ما چه پیغامی داریم؟! و اونی که تونستیم خوب
تربیتشون کردیم. -
از سایت آستانه بازدید کردید؟ نظرتون چیه؟
- بله، یکبار دیدم و بسیار تشکر میکنم از
کسی که اینکار را کرده
- پیغامتان برای خوانندگان سایت چیست؟
- امیدوارم که با یک دیده پر محبتی به ما
نگاه کنند نه با دیده ی تنفرآمیز!
- آقای عظیمی اشکال نداره اگه مصاحبه رو روی سایت
آستانه بگذاریم؟
- نه. این برای بنده افتخاره و از شما هم
بسیار ممنون و سپاسگذارم.
- ما هم از شما تشکر می کنیم.
|
ز ده تا بیست آغاز
جوانی است اساس
استوار زندگانی است
سنین عمر باشد تا چهل سال
مبادا بی خبر باشی ز احوال
به پنجاهت شود آغاز سستی
اساس سستی و نا تندرستی
به هفتاد می شوی افتاده پیر
که می آموزند از تو رای و تدبیر
به هشتاد، گاه رفتن پیش آید
سفر را مرد دور اندیش باید
بشنوید |
 |
شهریور 1386 |