واژه های جدید که اضافه می شوند به صورت ضخیم (BOLD) نمایش داده می شوند.

به ما در کامل کردن این لیست کمک کنید. لطفا واژه های آستانه ای که در لیست زیر وجود ندارد را برای ما به آدرس
 
(webmaster@astaneh.com) بفرستید. ما را با نظرات خود خرسند کنید و اگر اشکال در املای لغات و توضیح اصطلاحات وجود دارد با ما در میان بگذارید. اگر شما در آستانه یا شهر و یا روستاهای اطراف آستانه زندگی می کنید، "واژه نامه" خودتان را تهیه کنید و برای ما بفرستید،تا در صورت امکان آنرا در صفحه مجزایی قرار دهیم.

 

س ز ر د خ ح چ ج ت پ ب الف
ه و ن م ل گ ک ق ف غ ط ش

توضيح

تلفظ

واژه

پافشاری، اصرار ebrom ابرم

رعدوبرق

Atesh bargh 

آتش برق

آبجي

 Ajji

آجي

نوعی کف (تخت) برای گیوه، مخصوصا گیوه های سنجان

Ajeedah

آجیده

گشاد Achogh آچق

آهسته

AssA

آسا

رعد

asemoon ghorommah

  آسمون غرمه

وسيله اي كه شبيه پنجه است و براي خرمن باد دادن، يا جابجا كردن علوفه از آن استفاده مي كنند.ريشه اين لغت ياوآشن است كه از لغت ياوكه به زبان پهلوي گندم است، وافش آندن كه يواش آندن شده

Ashoon 

آشون

گنجشک نر AghA malicha آقا ملیچ

حياط خانه

Aghel

آقل

داداش

ALLA

  آلا

وجين كردن ، از بين بردن علف هاي هرز

ALA kerden

آلا كردن

زشت، بي قواره

Aleshtia

 آلشتي

آلبالو

alloo dassah 

آلو دسه

گوجه درختي

alloo gewjah

  آلو گوجه

آلبالو

alloo gooshvArah

  آلوگوشواره

شگون

Amed niAmed

  آمد نيامد

عادت کردن. بد عادت شدن

A'mokhtah

آموخته

هواپیما (airplane)

erfelan ارفلان

بيل زدن دور درختان

esbAr

   اسبار

شپش espez اسپز

سفيد

espeed

  اسپيد

استخوان esseghon اسقون

استخر

essel 

 اسل

آسياب

assiew

  اسيو

شكم،فارسي خيلي قديم

eshkam

  اشكم

شكستن

eshkestan

اشكستن

شنيدن

eshnaftan 

 اشنفتن

فروش سریع اجناس دست فروش هنگامی که اجناس خیلی زود به فروش می رفت.
 جلی الا دادش کردن = زودی خریدنش

ellA dAd الا داد
آفتاب aftew افتو
انبر ammor امر
انبردست ammordas امردس
انگولک (اذیت ) angelak انگلک

آستین
انگله پلو بخور (engelah pelew bakhor)= آستین، پلو بخور (اشاره به یک حکایت دارد)

engelah انگله

انگور

 angir

انگیر  

اینقدر ، این مقدار ، به محض اینکه enghazar انقزر

اندود، مثل”بون انيد” كه مي شود گل اندودن پشت بام هاي گلي

enneed 

 انيد

آب

ew

  او

سركشي به آب، درمسيري به طرف سرچشمه، براي جلوگيري از به هرز رفتن، يا آب دزدي

ew bALA 

 او بالا

بازي كودكان در كنار جوي با آب بازي مي كردند

ew bAzi 

 او بازي

سركشي به آب، در مسير آن به طرف پايين سر چشمه، براي اطمينان از رسيدن آب به به مقصد

ew damoon

  او دامون

كمچه، پيمانه

ew gardoon 

 او گردون

آب گل آلود

ew kharrew 

 او خرو

نوعي حشره كه روي آب همواره در حركت است، معمولا به تعداد زياد. كوچك و گرد به اندازه كفش دوز ولي سياه رنگ

ew leghin kon 

 او لقين كن

آبله .
ریش اوله اولیه (reesh ewlah ewliah):رو صورتش جوش جوشی است (آبله زده)
ewlah اوله

نوعي حشره كه روي آب همواره در حركت است، معمولا به تعداد زياد. كوچك و دراز به اندازه مورچه

ew zolal kon 

 او زلال كن

آب چشمه كوچكي كه از زير امامزاده جعفر بيرون مي آيد و به رود خانه مي ريزد، مردم ازآن براي شفاي بيماران استفاده مي كنند

ewe zeere sannogh

  او زير صنوق

آبستن

ewess

  اوس

ابر

ewr

 اور

ابري

ewrellah

  اورالله

سال پر آبي

ewsAL 

 او سال

افسار

ewsAr 

 اوسار

آن طرف

oollA

 اولا

آونگی که از سقف آویزان می کنند برای درست کردن کشمش سایه کوشک eweng (eveng) اونگ
مسأول آبیاری ew YAr اویار

اين طرف

illa

بالای صفحه           ايلا

 

 

 

 

 

نظر بدهید

در این قسمت شما می توانید با پر کردن فرم زیر به ما ایمیل بزنید و نظرات خود را راجع به این صفحه بنویسید.

همچنین اگر واژه ای وجود دارد که در این بخش ذکر نشده است می توانید آنرا در اختیار ما قرار دهید.

نام و نام خانوادگی

آدرس  ایمیل:

  توضیحات: